تبليغاتX
مجذوبان مجذوب
عصر پنجشنبه 26-6-88 (نتیجه اطاعت امر- آقایان ) کیفیت بالاتر عکس
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 18:41  توسط خاک پای فقرای نعمت الهی گنابادی | 
١٣٤-صبح یکشنبه  15-6-88 ( زمان و مکان-دم را غنیمت دانستن-تفاوت عارف عملی و عارف کتابی-خانمها)  کیفیت بالاتر  عکس
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:18  توسط خاک پای فقرای نعمت الهی گنابادی | 

سلوك عرفانى در دوره مدرن(بخش دوّم)

گفتگو با جناب آقاى حاج دكتر نورعلى تابنده (مجذوب‏عليشاه) ***

 

14 ـ چقدر مشكلات و معضلات اقتصادى و اجتماعى مى‏تواند دخالت داشته باشد در عدم دائم‏الذكر بودن؟ يعنى اگر اگر كسى نيّتش اين باشد كه حتّى در كارهاى ظاهرى‏اش مثل سر كلاس درس رفتن، خدا را درنظر داشته باشد، آيا اين مى‏تواند ذكر باشد؟ آيا اگر كارهاى دنيايى را به نيّت خدايى انجام دهيم مى‏توانيم اسمش را ذكر بگذاريم؟

بله، اين عبادت و ذكر است براى اينكه هر كارى كه براى خدا مى‏كند به ياد خدا است منتها نه ذكر به‏معناى خاصّ آن. او در آن‏صورت هر كارى كه بكند ياد خداست.

15 ـ پس مى‏توانيم بگوييم آن دستور سلوكى كه داده مى‏شود، درواقع تمرينى است براى اينكه سالك در همه‏حال به ياد خدا باشد ولى آن وضعيّت در حالت عادى ممكن نيست امّا مى‏تواند مثل تمرين مقدّماتى باشد كه به يك ورزشكار مى‏دهند تا آن ورزش خاص را انجام دهد.

آن دستور سلوكى مثل تمرين و ورزشى است كه يك ورزشكار انجام مى‏دهد ولى آن تمرين هدف نيست، بلكه ورزش و تمرين مى‏كند كه عضلاتش قوى شود تا مثلاً بتواند بدود، پس صرفا قوى شدن عضلات هدف نيست امّا اگر عضلات قوى شود به چه درد مى‏خورد؟ براى اينكه بتواند بدود. دستوراتى هم كه به سالك مى‏دهند براى اين است كه عضلاتش قوى شود و بدود تا به مقصد رسد.

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 3:56  توسط خاک پای فقرای نعمت الهی گنابادی | 

1 ـ جناب‏عالى در برخى از اعلاميه‏هايتان و اصولاً در ميان بياناتتان مسأله‏اى را طرح كرده‏ايد به‏نام عقل ايمانى، اين عقل ايمانى به‏نحوى كه طرح فرموده‏ايد و تبعيّت از آن را همراه با شريعت و طريقت آورده‏ايد، الآن مسأله مهمى است براى اينكه معمولاً به‏خصوص در اين چند دهه اخير، گفته مى‏شود كه فقرا از منظر معرفت و عقل چون نسبت به راهنما و بزرگ‏شان تسليم محض هستند بنابراين عقل در اينجا تعطيل مى‏شود و باتوجّه به اينكه عقل خصوصا در زندگى مدرن بسيار منشأ اثر است، چه‏كار بايد كرد يعنى واقعا بايد آن عقل را تعطيل كرد؟ آيا اين عقل مى‏تواند همان عقلى باشد كه جناب‏عالى آن را عقل ايمانى ناميده‏ايد يا اصلاً اگر زمانى اين دو عقل مقابل هم قرار گرفتند چه‏كار بايد كرد؟ يعنى اگر يك موقع آن عقل غيرايمانى يك‏طور بگويد و عقل ايمانى طور ديگرى بگويد، اوّلاً از كجا تشخيص داده بشود كه اين عقل، عقل ايمانى است و آن عقل، ايمانى نيست.  اينها مسائلى بود كه به‏خصوص در اوضاع و احوال كنونى راجع به آن خيلى بحث مى‏شود و حضرت‏عالى هم چند بار به انحاء مختلف درباره آن سخن گفته‏ايد حالا اگر ممكن است توضيح بيشتر بفرماييد.

تفاوت انسان با حيوان براساس تعريف قديمى و مرسومش اين است كه انسان عقل دارد، حيوانِ ناطق است ولى حيوانْ عاقل نيست، البتّه اخيرا بعضى‏ها گفته‏اند كه حيوان هم عاقل است. ولى به هر حال انسان با حيوان اين فرق را دارد، بنابراين آن عقلى بايد قاعدتا موردنظرمان باشد كه مشخِّص و فصل خطاب بين انسان و حيوان است. تجسّم عينى اين دو عقل، در تاريخ به‏خصوص براى ما فقرا و شيعيان، على(ع) و معاويه است. على عاقل بود و معاويه را هم عاقل مى‏گفتند و حتّى معاويه را مى‏گفتند از اعقل عقلاى زمان است؛ يعنى عقلاى عرب هشت يا هفت نفر بودند كه يكى از آنها معاويه بود. على مى‏گفت من هم حيله‏هاى معاويه را بلدم ولى ايمان من نمى‏گذارد كه آنها را انجام دهم. يعنى عقل ايمانىِ على اجازه نمى‏داد كه كارهاى خلاف معاويه را انجام دهد پس آن عقلى كه نگذارد كار خلاف را بكنيم ولو بتوانيم آن را انجام دهيم، آن عقل، عقل ايمانى است.

 

چاپ ارسال به دوست

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 3:45  توسط خاک پای فقرای نعمت الهی گنابادی |